نمایش جزئیات
 

10

1388/02/30

حجرالاسود

هیچ فایلی الصاق نشده است !

از جمله شفاعت کنندگان,"حجرالاسود"است.حضرت علي-عليه السلام-مي فرمايد:"اين سنگ را بر خيري که انجام مي دهيد,شاهد بگيريد;چون روز قيامت اين سنگ شافعي است مشفع که براي آن يک زبان و دو لب است و براي کسي که او را لمس کند,شهادت مي دهد."(کنز العمال,ج 12,ص217,ح34739;جامع الصغير سيوطي,ص225.) اين روايت را ابو نعيم نقل کرده است و گفته است:چنين حديثي صحيح و ثابت است که حضرت علي-عليه السلام- آن را فرموده است.

 

عزيزي در شرح خود مي گويد:"اشهدوا" يعني سنگ سياه را بر افعال و اعمال خيري مثل بوسيدن آن,لمس کردن,دعا کردن و ذکر خداوند,که در نزدش انجام مي دهيد شاهد بگيريد. اينکه در روايت آمده است: "فانه شافع" يعني شفاعت مي کند درباره کسي که آن را شاهد بر اعمال خيرش گرفت,"مشفع" يعني شفاعت اين سنگ پذيرفته مي شود.(فيض القدير,ج1,ص527)

 

برآيند اينکه شفاعت و دعا از مقوله واحد هستند,و چنين نيست که اگر کسي شفاعت کرد بر خداوند واجب باشد که آن را اجابت کند بلکه قبول شفاعت و اجابت دعا از الطاف و فضل اوست.

 

 

 

حجرالاسود

1840

حجرالاسود سنگ سیاهی کنار کعبه است. سنگی به قطر حدود پنجاه سانتیمتر، به شکل بیضی و در قابی از نقره. این سنگ تاریخ عجیبی دارد. حجرالاسود از بهشت همراه آدم (ع) به زمین آمد و در طوفان نوح (ع) زیر خاک رفت و ابراهیم (ع) آن را درآورد و در کعبه جاسازی کرد. پیش از بعثت پیامبر، این سنگ از کعبه دور شده بود که پیامبر آن را در جای خودش نهاد. بارها دشمنانِ اسلام تلاش کردند سنگ را نابود کنند، ولی موفق نشدند.

اکنون حاجیها وقتی طواف میکنند و به این سنگ میرسند، آن را میبوسند و روی آن دست میکشند و با سنگ پیمان میبندند.

از پیامبر روایت شده است: «حجرالاسود، دست خداوند در زمین است. کسی که روی آن دست بکشد، با خدا پیمان میبندد.»

وقتی خداوند فرزندان آدم را حاضر کرد، از آنها پیمان گرفت و بعد حجرالاسود را که فرشتهای بود فراخواند و امر کرد پیمان فرزندان آدم را در دل خود نگه دارد و دست کشیدن به حجرالاسود در واقع پیمان بستن با خداست. در روز قیامت حجرالاسود شهادت میدهد که چه کسانی نزد او با خدا بیعت کردهاند. پیامبر هر وقت به حج میرفت، حجرالاسود را با دست لمس میکرد و باری دیگر پیمان میبست.

در روایات آمده است: زمانی که قلب جهان آماده ظهور امام زمان (عج) است، حضرت در کنار کعبه ظاهر میشود و کنار سنگ حجرالاسود میرود و به آن تکیه میدهد. حجرالاسود به شکل پرندهای سفید درمیاید و با آن حضرت بیعت میکند، سپس تمام عاشقان منجی با او بیعت میکنند و حجرالاسود شاهد این پیمانهاست.

حاجیهایی که به مکه میروند، در کنار حجرالاسود دعا میکنند تا در روز ظهور امام زمان (عج) حجرالاسود شاهد بیعت آنها با حضرت باشد.

هر دستی در آرزوی بوسیدن حجرالاسود است. حجرالاسود در آرزوی بوسیدنِ دستِ مهدی (عج).

 

 

 

نصب حجرالاسود توسط امام زمان(ع) در دوران غيبت كبري

 

۲۵ آذر ۱۳۸۶

خانه خدا از مطهرترين چيزها در زمين است و انجام هرگونه اعمالي كه به اركان اعمال حج ارتباط داشته باشد توسط حجت خدا حضرت قائم(عج) صورت خواهد پذيرفت. از جمله اين امور نصب حجر الاسود در دوران غيبت كبري است.


مختص ابوالقاسم جعفر بن محمد قولویه می فرماید: من در سال 337 هجری که اوایل غیبت کبری بود، همان سالی که قرامطه، حجرالاسود را به مسجد الحرام برگردانده بودند، به عزم زیارت بیت الله، وارد بغداد شدم و بیشترین هدفم دیدن کسی بود که حجرالاسود را به جای خود نصب می کند؛ زیرا در کتاب‌ها خوانده بودم که آن را از جایش کنده و بیرون می برند و پس از آوردن، حجت زمان و ولیّ رحمان حضرت بقیة الله ارواحنا فداه آن را در جایش نصب می کنند. (چنانکه در زمان حجاج لعنه الله علیه از جایش کنده شد و هر کس خواست آن را در جای خود نصب کند ممکن نشد تا آن که امام زین العابدین (ع) به دست مبارک خود آن را بر جایش قرار دادند.)

در بغداد سخت بیمار شدم؛ به طوری که خود را در شرف مرگ دیدم؛ لذا از آن مقصدی که داشتم (تشرف به بیت الله الحرام) ناامید شدم. مردی را که به ابن هشام مشهور بود از جانب خود نایب نمودم؛ نامه ای سر به مهر به او سپردم و در آن از مدت عمر خود سؤال کرده بودم و این که آیا در این بیماری از دنیا می روم یا نه؟

و به او گفتم: عمده هدف من آن است که این رقعه را به کسی که حجرالاسود را به جای خود نصب می کند، برسانی و جوابش را از او بگیری؛ زیرا من تو را فقط برای همین کار می فرستم. ابن هشام می گوید: وقتی به مکه معظمه وارد شدم و خواستند حجرالاسود را در جای خود نصب نمایند، مبلغی به خدام دادم تا بتوانم کسی که آن سنگ را بر جای خود قرار می دهد ببینم.

چند نفر از ایشان را نزد خود نگاه داشتم، تا مرا از ازدحام جمعیت حفظ نمایند. هر کس که می خواست حجرالاسود را در جای خود نصب نماید، سنگ اضطراب داشت و بر جای خود قرار نمی گرفت. در آن حال جوانی گندمگون و خوشرو پیدا شد. ایشان آمد و حجر را بر جای خود گذارد. سنگ در آن جا قرار گرفت، به طوری که گویا اصلاً و ابداً از جای خود برداشته نشده است.

بعد از مشاهده این حال، صدای جمعیت به تکبیر بلند گردید و آن جوان پس از این کار از در مسجدالحرام خارج شد. من نیز به دنبال او رفتم و مردم را از جلوی خود دور می کردم و راه را باز می نمودم؛ به طوری که آنها گمان کردند دیوانه یا مریض هستم و راه را باز می نمودند.

چشم از آن جوان برنمی داشتم تا آن که از بین مردم به کناری رفت و با وجودی که من با سرعت راه می رفتم و ایشان با کمال تأنی حرکت می کرد، باز به او نمی رسیدم؛ تا به جایی رسید که جز من کسی نبود که او را بیند. توقف نمود و فرمود: چیزی را که همراه داری بیاور.

رقعه را به او دادم. بدون آن که آن را باز و نگاه کند، فرمود: به صاحب رقعه بگو، او در این بیماری فوت نمی کند؛ بلکه سی سال دیگر، از دنیا خواهد رفت. ابن هشام گفت: آنگاه چنان گریه ای بر من غلبه کرد که قادر بر حرکت کردن نبودم. جوان مرا به همان حال گذاشت و رفت، تا آن که از نظرم غایب شد.

ابوالقاسم بن قولویه می فرماید: ابن هشام بعد از مراجعت از حج، این واقعه را به من خبر داد.
ناقل اصل قضیه می گوید: پس از آن که سی سال از جریان گذشت؛ ابن قولویه مریض شد و در صدد تهیه کارهای آخرت خود بر آمد. وصیت نامه خود را نوشت و کفن خود را آماده کرد و محل قبر خود را معین نمود. به او گفتند: چرا از این بیماری می ترسی؟ امید داریم که خداوند تفضل کرده و تو را عافیت دهد. جواب داد: این همان سالی است، که خبر فوت مرا در آن داده اند. در آن سال و با همان مرض وفات کرد و به رحمت الهی رسید.

ماخذ :
شیفتگان حضرت مهدی (عج) و برکات حضرت ولی عصر(عج)

شبستان

 

 

 

 

حجرالاسود از کجا آمده است

در روایات اهل بیت«علیهم السلام» آمده است که حجرالاسود در عالم بالا، حقیقت و جوهری نورانی بوده است. حضرت آدم«علیه السلام»، آن هنگام که در بهشت میزیسته، با آن مأنوس بوده و این جوهر نورانی، شاهد پیمان خداپرستی حضرت آدم«علیه السلام» بوده است. چون آدم«علیه السلام» از بهشت به زمین در آمد، حجرالاسود نیز از جهان غیب به صورت سنگی به زمین هبوط کرد. حضرت آدم«علیه السلام» سنگ را دید و شناخت و به یاد بهشت افتاد و عهد و پیمان فراموش شده خود را به یاد آورد. سپس، آن را برداشت و در خانه کعبه نصب کرد. از آن پس، هنگام عبادت نزد سنگ میرفت و عهدو پیمان خداپرستی را تجدید کرد. و خدا چنین مقرّر فرمود که فرزندان آدم«علیه السلام» نیز نزد آن سنگ رَوند و با دیدنش به یاد بهشت و عهد و پیمان خدایی خویش افتند و آن را استوار سازند. کسانی که با اخلاص مراسم حج و تجدید عهد خداپرستی را انجام دهند، اعمالشان نزد خدا محفوظ و مقبول است و در قیامت به پاداشش خواهند رسید.و خاصیّت آن چیست؟

 

 

تجديد بناى كعبه

ماجراى نصب حجرالاسود به دست پيامبر اعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم

از اتفاقاتى كه در اين دوره از زندگى رسولخداصلى الله عليه و اله يعنى پس از ازدواج با خديجه تا بعثت‏پيش آمد داستان تجديد بناى كعبه و حكميت رسولخداصلى الله عليه و آله است كه مورخين با اختلاف اندكى آنرانقل كرده‏اند،و اجمال داستان اين بود كه پس از آنكه سى و پنج‏سال از عمر شريف رسولخداصلى الله عليه و آله گذشته بود-يعنى ده سال پس از ازدواج باخديجه-سيلى بنيان كن از كوههاى مكه سرازير شد ووارد مسجد گرديد و قسمتى از ديوار كعبه را شكافت وويران كرد،و-چنانچه ابن اسحاق گفته است-كعبه تا آن روزسقف نداشت و ديوارهاى اطراف آن نيز كوتاه بود و ارتفاع‏آن كمى بيشتر از قامت‏يك انسان بود و همين موضوع‏سبب شد تا در آن روزگار سرقتى در خانه كعبه واقع شود،و اموال و جواهرات كعبه را كه در چاهى درون كعبه بودبدزدند،و با اينكه پس از چندى سارق را پيدا كردند واموال را از او گرفتند و دستش را بجرم دزدى بريدند،اماهمين سرقت،قريش را بفكر انداخت تا سقفى براى خانه‏كعبه بزنند،ولى اين تصميم به بعد موكول شد.

ويرانى قسمتى از خانه كعبه سبب شد تا قريش به‏مرمت آن اقدام كنند و ضمنا بفكر قبلى خود نيز جامه عمل‏بپوشانند و براى انجام اين منظور ناچار بودند ديوارهاى‏اطراف را خراب كنند و از نو تجديد بنا كنند.

مشكلى كه سر راهشان بود يكى نبودن چوب وتخته‏اى كه بتوانند با آن سقفى بر روى خانه كعبه بزنند،وديگر وحشت از اينكه اگر بخواهند ديوارها را خراب كنندمورد غضب خداى تعالى قرار گيرند و اتفاقى بيفتد كه‏نتوانند اينكار را بپايان برسانند.

مشكل اول با يك اتفاق غير منتظره كه پيش‏بينى نكرده‏بودند حل شد و چوب و تخته آن تهيه گرديد،و آن اتفاق‏اين بود كه يكى از كشتيهاى تجار رومى كه از مصرميآمد در نزديكى جده بواسطه طوفان دريا-و يا در اثرتصادف با يكى از سنگهاى كف دريا-شكست و صاحب‏كشتى-كه بگفته برخى نامش‏«ياقوم‏»بود-از مرمت واصلاح كشتى مايوس شد و از بردن آن صرفنظر كرد،قريش نيز كه از ماجرا خبردار شدند بنزد او رفته و تخته‏هاى‏آنرا براى سقف كعبه خريدارى كردند و بشهر مكه آوردند.

در شهر مكه نيز نجارى قبطى بود كه او نيز مقدارى ازمصالح كار را آماده كرد و بدين ترتيب مشكل كار از ين‏جهت‏برطرف گرديد.

و مشكل دوم وحشتى بود كه آنها از اقدام به خرابى وويرانى،و زدن كلنگ بديوار خانه و تجديد بناى آن‏داشتند،و مى‏ترسيدند مورد خشم خداى كعبه قرار گيرند وبه بلائى آسمانى يا زمينى دچار شوند و بهمين جهت‏مقدمات كار كه فراهم شد و چهار سمت‏خانه را براى‏خرابى و تجديد بنا ميان خود قسمت كردند،جرئت اقدام‏بخرابى نداشتند تا اينكه وليد بن مغيرة بخود جرئت داد وكلنگ را دست گرفته و پيش رفت و گفت:خدايا توميدانى كه ما از دين تو خارج نشده و منظورى جز انجام‏كار خير نداريم،اين سخن را گفت و كلنگ خود را فرود آورد و قسمتى از ديوار را خراب كرد.

مردم ديگر كه تماشا ميكردند و جرات جلو رفتن‏نداشتند با هم گفتند:ما امشب را هم صبر مى‏كنيم اگربلائى براى وليد نازل نشد،معلوم ميشود كه خداوند بكار ماراضى است و اگر ديديم وليد به بلائى گرفتار شد دست‏بخانه نخواهيم زد و آن قسمتى را هم كه وليد خراب كرده‏تعمير مى‏كنيم.

فردا كه ديدند وليد صحيح و سالم از خانه بيرون آمد ودنباله كار گذشته خود را گرفت ديگران نيز پيش رفته‏روى تقسيم بندى كه كرده بودند (6) اقدام بخرابى ديوارهاى‏كعبه نمودند.

قريش ديوارهاى اطراف كعبه را تا اساس خانه كه‏بدست‏حضرت ابراهيم عليه السلام پايه‏گذارى شده بودكندند،در آنجا بسنگ سبز رنگى برخوردند كه همچون‏استخوانهاى مهره كمر درهم فرو رفته و محكم شده بود وچون خواستند آنجا را بكنند لرزه‏اى شهر مكه را گرفت كه ناچار شدند از كندن آن قسمت صرفنظر كنند و همان‏سنگ را پايه قرار داده و شروع به تجديد بنا كردند.

و در پاره‏اى از تواريخ است كه رسولخدا صلى الله عليه‏و آله نيز در اين عمليات بدانها كمك ميكرد تا وقتى كه‏ديوارهاى اطراف كعبه بوسيله سنگهاى كبودى كه ازكوههاى مجاور ميآوردند بمقدار قامت‏يك انسان رسيد وخواستند حجر الاسود را بجاى اوليه خود نصب كنند دراينجا بود كه ميان سران قبائل اختلاف پديد آمد و هرقبيله‏اى ميخواستند افتخار نصب آن سنگ مقدس نصيب‏آنان گردد.

دسته‏بندى قبائل شروع شد و هر تيره از تيره‏هاى‏قريش جداگانه مسلح شده و مهياى جنگ گرديد..،فرزندان عبد الدار طشتى را از خون پر كرده و دستهاى خودرا در آن فرو بردند و با يكديگر هم پيمان شده گفتند:تاجان در بدن داريم نخواهيم گذارد غير از ما،كس ديگرى‏اين سنگ را بجاى خود نصب كند،بنى عدى هم با ايشان‏هم پيمان شدند،و همين اختلاف سبب شد كه كارساختن خانه تعطيل شود.

سه چهار روز بهمين منوال گذشت و بزرگان وسالخوردگان قريش در صدد چاره جوئى برآمده دنبال راه‏حلى مى‏گشتند تا موضوع را خردمندانه حل كنند كه كاربجنگ و زد و خورد منجر نشود.

روز چهارم يا پنجم بود كه پس از شور و گفتگو همگى‏پذيرفتند كه هر چه ابو امية بن مغيرة كه سالمندترين افرادقريش بود راى دهد بدان عمل كنند و او نيز راى داد:

نخستين كسى كه از در مسجد-كه بطرف صفا بازميشد-(و برخى هم گفته‏اند مقصود باب بنى شيبة بوده)

وارد شد در اين كار حكميت كند و هر چه او گفت‏همگى بپذيرند.

قريش اين راى را پذيرفتند و چشمها به درب مسجددوخته شد.

ناگاه محمد صلى الله عليه و آله را ديدند كه از در مسجدوارد شد،همگى فرياد زدند:اين امين است كه ميآيد،اين محمد است!و ما همگى بحكم او راضى هستيم،وچون حضرت نزديك آمد و جريان را به او گفتند فرمود:

پارچه‏اى بياوريد،پارچه را آوردند و رسولخداصلى الله عليه و آله آن پارچه را پهن كرد و حجر الاسود راميان پارچه گذارد آنگاه فرمود:هر يك از شما گوشه آنرابگيريد و بلند كنيد،رؤساى قبائل پيش آمدند و هر كدام‏گوشه پارچه را گرفتند-و بدين ترتيب همگى در بلندكردن آن سنگ شركت جستند-و چون سنگ را محاذى‏جايگاه اصلى آن آوردند خود آنحضرت پيش رفته وحجر الاسود را از ميان پارچه برداشت و در جايگاه آن‏گذارد،سپس ديوار كعبه را تا هيجده ذراع بالا بردند. و بدين ترتيب كار ساختمان كعبه بپايان رسيد و نزاعى‏كه ممكن بود به زد و خورد و كشت و كشتار وعداوت‏هاى عميق قبيله‏اى منجر شود با تدبير آنحضرت‏مرتفع گرديد.

شعور و ادراک حجرالاسود از نظر روایات

دربارۀ‌ حجر الاسوَد که‌ بر رکن‌ کعبه‌ نصب‌ شده‌ و دارای‌ شعور و ادراک‌ است‌، روایاتی‌ به‌ مضامین‌ مختلف‌ وارد شده‌ است‌، و ما برای‌ نمونه‌ چند تا از آنها را در اینجا می‌آوریم‌.

در «علل‌ الشرائع‌» و «عیون‌ أخبار الرضا» از بکیر بن‌ أعین‌ روایت‌ کرده‌ است‌ که‌:
حضرت‌ صادق‌ علیه‌ السلام‌ از من‌ پرسیدند: آیا میدانی‌ حجر الاسود چه‌ بوده‌ است‌؟ گوید: من‌ گفتم‌: نه‌.
حضرت‌ فرمود: فرشته‌ای‌ بوده‌ است‌ از فرشتگان‌ بزرگ‌ در نزد خداوند عزوجل، چون‌ خداوند از فرشتگان‌ عهد و میثاق‌ گرفت‌، اولین‌ کسی‌ که‌ ایمان‌ به‌ خدا آورد و اقرار کرد این‌ فرشته‌ بود؛ بنابراین‌ خداوند او را امین‌ خود بر خلائقش‌ قرار داد و میثاق‌ را در او وارد کرد و به‌ عنوان‌ امانت‌ و ودیعت‌ نزد او سپرد

و سپس‌ آن‌ حضرت‌ داستان‌ مفصل‌ آن‌ را بیان‌ می‌کنند و در آخر روایت‌ میفرمایند:
«
و در میان‌ فرشتگان‌ هیچ‌ فرشته‌ای‌ نبود که‌ محبتش‌ از آن‌ حجر به‌ محمد و آل‌ محمد بیشتر باشد، و بر این‌ اساس‌ خداوند او را از میان‌ سائر فرشتگان‌ اختیار کرد و میثاق‌ را به‌ او داد، پس‌ حجر الاسود در روز قیامت‌ می‌آید در حالی‌ که‌ زبانی‌ دارد گویا و چشمی‌ بینا و گواهی‌ میدهد برای‌ هر کسی‌ که‌ به‌ او در این‌ مکان‌ برخورد کرده‌ است‌ و به‌ نزد او آمده‌ است‌ و عهد و میثاق‌ را در نزد او استوار نموده‌ است‌

محمد بن‌ یعقوب‌ از حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ علیه‌ السلام‌ روایت‌ میکنند که‌ فرمود: چون‌ به‌ حجرالاسود نزدیک‌ شدی‌ دو دست‌ خود را بلند کن‌ و حمد و ثنای‌ خداوند را به‌ جای‌ آور و بر پیامبر که‌ درود خدا بر او و آل‌ او باد درود بفرست‌ و از خداوند بخواه‌ که‌ از تو قبول‌ کند، و سپس‌ حجرالاسود را استلام‌ کن‌ (دست‌ و صورت‌ خود را به‌ آن‌ بمال‌) و آنرا ببوس‌! و اگر نتوانستی‌ آنرا ببوسی‌ آنرا استلام‌ کن‌ و با دست‌ خود به‌ آن‌ بمال‌، و اگر نتوانستی‌ آنرا با دست‌ خود استلام‌ کنی‌ با دست‌ خود به‌ آن‌ اشاره‌ کن‌ و بگو:
«
بار پروردگار من‌! من‌ امانت‌ خود را سپردم‌ و پیمان‌ خود را استوار ساختم‌ به‌ جهت‌ آنکه‌ برای‌ من‌ گواهی‌ به‌ وفای‌ عهد و میثاق‌ دهی‌. بار پروردگار من‌! من‌ کتابت‌ را تصدیق‌ نمودم‌ و سنت‌ پیامبرت‌ را پذیرا شدم‌.
شهادت‌ میدهم‌ که‌ خداوندی‌ جز تو نیست‌! یگانه‌ هستی‌! و انباز نداری‌! و اینکه‌ محمد بندۀ‌ تو و فرستادۀ‌ توست‌، من‌ به‌ خدا ایمان‌ آوردم‌ و به‌ جِبت‌ و طاغوت‌ کافر شدم‌ و به‌ لات‌ و عزی و عبادت‌ شیطان‌ و عبادت‌ هر شریکی‌ سوای‌ الله‌ کافر شدم‌

کلینی‌ از حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ علیه‌ السلام‌ روایات وارد است‌ که‌:
قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلی‌ اللَهُ عَلَیْهِ وَءَالِهِ وَسَلمَ: اسْتَلِمُوا الرکْنَ فَإنهُ یَمِینُ اللَهِ فِی‌ خَلْقِهِ یُصَافِحُ بِهَا خَلْقَهُ مُصَافَحَةَ الْعَبْدِ أَوِ الدخِیلِ، وَ یَشْهَدُ لِمَنِ اسْتَلَمَهُ بِالْمُوافَاةِ. (تهذیب ج5 ص102)
«
رسول‌ خدا فرمود: رکن‌ را که‌ حجرالاسود است‌ استلام‌ کنید! چون‌ او دست‌ خداست‌ در بین‌ بندگانش‌ که‌ با آن‌ با مخلوقاتش‌ مصافحه‌ میکند؛ مانند مصافحه‌ای‌ که‌ با بندۀ‌ خود و یا با پناهندۀ‌ خود میکند. و آن‌ حجر نسبت‌ به‌ کسانی‌ که‌ او را استلام‌ میکنند در روز قیامت‌ شهادت‌ به‌ برخورد و ملاقات‌ و وفای‌ به‌ عهد و میثاق‌ میدهد

 

ماجراى نصب حجرالاسود به دست پيامبر اعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم

 

حجرالاسود، از يادگارهاى جاويد پيامبران الهى است. اين سنگ، افزون بر اينكه براى همه مسلمانان قداست و حرمت دارد، مورد احترام اعراب پيش از اسلام نيز بوده است. همچنين احاديث معتبرى از پيامبر اعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و پيشوايان معصوم عليهم‏السلام درباره شرافت و فضيلت حجرالاسود وجود دارد و طواف كه يكى از مناسك حج است، از برابر اين سنگ آغاز مى‏شود و به آن ختم مى‏گردد

بر اساس نقل‏هاى تاريخى، از زمانى كه حضرت ابراهيم عليه‏السلام به فرمان خدا حجرالاسود را بر ديوار كعبه نصب كرد، حوادثى پيش آمده كه باعث شد اين سنگ از جا كَنده شود. يكى از اين موارد، حادثه‏اى بود كه چند سال پيش از بعثت حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم رخ داد و بر اثر سيل، ديوارهاى ساختمان كعبه آسيب ديد. قبايل قريش تصميم گرفتند آن را تعمير و بازسازى كنند. كارها به گونه‏اى تقسيم شد كه همه در افتخار تجديد بناى بخش‏هايى از كعبه سهم داشته باشند.

كار با موفقيت به پايان رسيد. اكنون نوبت قرار دادن حجرالاسود در جاى مخصوصش رسيده بود. بر سر اينكه كدام قبيله اين افتخار را نصيب خود سازد، اختلاف شديدى رخ داد. هيچ قبيله‏اى حاضر نبود اجازه دهد قبيله ديگرى اين افتخار را نصيب خود سازد. كشمكش به جايى رسيد كه طايفه بنى عَبْدالدّار تشتى پر از خون آوردند و با طايفه بنى عدى پيمان بستند كه تا پاى جان ايستادگى كنند و نگذارند كس ديگرى جز بزرگ قبيله‏شان صاحب اين افتخار شود.

قبايل طى چهار يا پنج روز براى جنگ در آماده‏باش كامل به سر مى‏بردند تا اينكه أبو اميّه كه در آن زمان پيرترين مرد قريش بود، پيشنهاد داد همه قبايل براى جلوگيرى از خون‏ريزى، به داورى نخستين كسى كه وارد مسجد شود، تن بدهند. از قضا، اين نخستين كس، محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم بود. از اين رو، همه خشنود شدند؛ چرا كه پيامبر را به صفت امانت‏دارى و سلامت نفس مى‏شناختند. سران قبايل پس از آنكه آن حضرت را در جريان موضوع مورد اختلافشان قرار دادند، از او خواستند داورى اين اختلاف را بپذيرد. پيامبر اعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم از آنان خواست پارچه‏اى بياورند. سپس حجرالاسود را ميان آن قرار داد. بعد از سران قبايل خواست هر يك گوشه‏اى از آن را بردارد. وقتى پارچه را برداشتند و بالا بردند، خود حضرت حجرالاسود را برداشت و در جايش قرار داد.

پيامبر با اين تدبير هوشمندانه، از بحرانى كه نزديك بود زمينه‏ساز جنگى سهمگين و كينه‏توزانه شود، جلوگيرى كرد.

بازگشتبازگشت  
کلیه حقوق محفوظ می باشد
پیاده سازی پورتال ( پرتال ) و خدمات الکترونیک توسط پارسه رایانه توس